تبلیغات
کمیسیون ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی - هوش های چند گانه

نگاهی جدید به مفهوم هوش( هوش های چند گانه).:

 در سال 1904 «وزیر آموزش همگانی »فرانسه از روانشناس فرانسوی «آلفرد بینه»  و گروهی از همکارانش خواست تا به ایجاد روش هایی اقدام کنند که نشان دهد کدام دسته از دانش آموزان مقطع ابتدایی ،در معرض ناکامی تحصیلی و نیازمند توجه فراوانند؟ ، نتیجه تلاش های این افراد ،به پایه ریزی آزمون های هوش انجامید و مفهوم بهره هوشی ( IQ  ) بصورت گسترده ای گسترش یافت ، طبق تعاریف سنتی ، هوش یک توانایی شناختی واحد است که افراد با آن متولد می شوند ، این توانایی به آسانی بوسیله تست های کوتاه پاسخ اندازه گیری می شوند (  (www.thirteen.org

تقریباً هشتاد سال بعد هوارد گاردنر به مخالفت با نظریه سنجش هوش ، با بیان این مطلب که در فرهنگ ما هوش به درستی تعریف نشده است . در کتاب خو دبا عنوان حالات روحی(1983) به وجود حداقل هفت هوش اصلی اشاره کرد ،وی تازگی هوش هشتم و نهم را نیز به آن مجموعه افزوده است.( گاردنر 1999)

بر طبق نظر گاردنر  هوش ،یک توانایی خلق محصول موثر، یا پیشنهاد یک خدمت باارزش در یک فرهنگ است، مجموعه ای از مهارت ها که باعث می شود فرد مشکلاتش را در زندگی حل کند،عامل بالقوه ای برای پیدا کردن راه حل های خلاق برای حل مشکلات، که دانش جدید را بوجود می آورد. ( (www.thirteen.org

 در تلاش های سنتی ،معلمان موضوع واحدی را به همه دانش آموزان آموزش می دادند.

در فنون هوش های چند گانه آموزش و ارزیابی معلمان مبنی بر نقاط قوت و ضعف هوش فردی است . به اعتقاد گاردنر نظریه بهره هوشی که برای پیش بینی چگونگی وضعیت تحصیلی دانش آموزان مطرح شد از طریق آزمون های هوش و استعداد به سنجش توانمندی های کلامی ،منطقی ریاضی و گاه فضایی افراد می پردازد ،دلیل قدرت پیش بینی این آزمونها این است که مدارس بطور سنتی بر مهارت های زبانی و ریاضی یعنی همان چیزی که آزمون ها می سنجد ،تاکید می کنند،اما این آزمون ها هیچ نشانه ای از چگونگی سایر استعداد های فرد به دست نمی دهند ،مثلاً  مشخص نمی کنند که فرد تا چه اندازه ذوق هنری دارد ،خلاق است، تعهد شهروندی دارد و خود را ملزم به رعایت اصول اخلاقی می داند و شانس موفقیت وی در زندگی شخصی و حرفه ای اش چگونه است. (  (www.thirteen.org

تفاوت تئوری های سنتی هوش با تئوری هوش چند گانه:

دیدگاه تئوری هوش چند گانه

دیدگاه سنتی هوش

  ارزیابی هوش چندگانه فردی می تواند یادگیری سبکهای حل مشکل را پرورش دهد،تست های کوته پاسخ استفاده نمی شوند زیرا آنها فهم عمیق یا نظم را اندازه گیری نمی کنند :آنها فقط مهارتهای حافظه و عملکرد خوب فرد را در آزمونهای کوته پاسخ اندازه می گیرند

هوش بوسیله تست های کوتاه پاسخ قابل  اندازه گیری است 

 

ابناء بشر همه انواع هوش را دارند، اما هر فردی یک ترکیب یا نیمرخ واحدی دارد

افراد با مقدار هوش معینی متولد می شوند

ما می توانیم هر یک از هوش ها را بهبود بخشیم ،گرچه بعضی افراد در یک سطح هوش بیشتر از سطوح دیگر پیشرفت می کنند

سطح هوش در طول دوران زندگی تغییر نمی کند

انواع مختلفی از هوش وجود دارد که بازتابی از روشهای متفاوت فعل و انفعال با دنیا است

هوش شامل تو.انایی استفاده از منطق و زبان است

 در فنون M I    معلمان بر طبق نقاط قوت و ضعف هوش های فردی بصورت متفاوت آموزش داده و ارزیابی می کنند

 

در روشهای سنتی معلمان موضوع را به گونه واحدی به همه  آموزش می دهند

ساختار فعالیتهای آموزشی معلمان در اطراف یک موضوع با سئوالات و موضوعات مرتبط بااستراتژی های پیشرفته ای است که به دانش آموزان اجازه می دهد به روش های چند گانه دانسته هایشان را شرح دهند

معلمان یک موضوع را بصورت یگانه ارزیابی می کنند

به دانش آموزان برچسب زده نمی شود بلکه شناسایی نیمرخ هوشی فرد به او کمک می کند تا درک بهتری از دنیا داشته و از آن برای پرورش هوش های دیگر خود استفاده کند

متاسفانه استفاه از آزمونهای هوش در مدارس اغلب باعث میشود به دانش آموزان بر چسب زده شود

 

هاوارد گاردنر ادعا می کندکه همه ا بناء بشر هوش های چند گانه دارند، این هوش های چندگانه می تواند پرورش یافته و تقویت شوند ،یا نادیده گرفته شده و تضعیف شوند.

گاردنر معتقد است که افراد انسانی می توانند به محرک های محیطی از راه های گوناگون پا سخ دهند و هر فرد معمولی دارای حداقل توانمندی های بنیادی در هر یک از انواع هوش است ،اما هر کس در برخی هوش ها نسبت به دیگر هوش ها برجستگی بیش تری دارد ،مثلاً یک نفر میتواند نویسنده ارزنده ای باشد ،زیرا از لحاظ هوش کلامی بسیار قوی است اما همین شخص به دلیل ضعف در هوش فضایی ممکن است هنگام رانندگی در بزرگراه ها نتواند مسیر خود را به راحتی بیابد  ( .www.thirteen.org)

استفاده از هوش های چند گانه در کلاس درس:

معلمان بخوبی از این حقیقت آگاهند که هر کلاس پر از دانش آموزانی است که با یکدیگر در روش های متفاوت فرق دارند. هر دانش آموز از یک فرهنگ متفاوت می آید . پیش زمینه فرهنگی و اقتصادی هریک سطوح متفاوتی از علاقه ،روش های متفاوت ابراز وجود و نقاط ضعف متفاوت را ایجاد می کند .

گاردنر میگوید این خیلی مهم است که معلم تفاوتهای فردی میان دانش آموزان را خیلی جدی بگیرد آگاهی از تئوری هوش های چند گانه معلمان را بر می انگیزد تا روش های متفاوتی برای کمک به همه دانش آموزان کلاسشان بیابند. معلم بایدآگاه باشد هر دانش آموز نیمرخ هوشی منحصر به فرد خودش را دارد که می تواند بر یادگیری دانش آموز تاثیر بگذارد.

اما یک معلم چگونه باید با چنین کلاس متنوعی مواجه شود؟ در کلاس های سنتی با دانش آموزان به صورت یک گروه مشابه برخورد می شد و تمرینات مشابهی به همه دانش آموزان داده می شد و انتظار داشتند در زمان یکسان جواب مشابهی تولید شود ،از دانش آموزان انتظار می رفت طی یک زمان محدود و یکسان دانش ارائه شده بوسیله معلم را فرا گیرند و اکثر دانش رسمی با استفاه از زبان و تحلیل ریاضی منطقی ارائه می شد و بوسیله روش های محدود و آزمونهای مکرر مورد ارزیابی قرار می گرفت که به موجب آن بهترین نمره به دانش آموزی اختصاص داده میشد که بالاترین توانایی را برای محفوظات داشت.

بر طبق گفته گاردنر ،دانش آموزان در روشهایی که منش شناختی آنهاست یادمی گیرند . معلمان می توانند اجازه دهند دانش آموزان با اطمینان در روش های گوناگون بیاموزند و کشف کنند ،آنها می توانند دانش آموزان را به طرف خود آموزی هدایت کنند.

معلمان از تنوع کلاسهایشان آگاه هستند و باید چیز هایی را درباره دانش آموزانشان بیاموزند تا در آموزش و روند یادگیری آنها سرمایه گذاری موثرتری انجام دهند

 انواع هوش

1ـ هوش زبانی / کلامی :

 هوش کلامی عبارت است از توانایی کاربرد موثر زبان مادری و احتمالاً سایر زبان ها به صورت شفاهی یا نوشتاری ، افراد با هوش زبانی تمایل دارند تا بوسیله کلمات تفکر کنند و مهارت های پیشرفته شنوایی دارند . آنها غالباً می خوانند  یا می نویسند.

 2 ـ هوش منطقی/ ریاضی

شامل توانایی کشف الگو ها ،دلایل قیاسی و تفکر منطقی است آنها قادرند زنجیره ای از دلایل را بسیار ماهرانه دنبال کنند

3 ـ هوش فضایی / دیداری این توانایی به فرد امکان خلق ماهرانه تصاویر ذهنی به منظور حل مشکلات را می دهد .

4 ـ هوش بدنی / جنبشی

عبارت از استفاده از بدن و سیستم های ادراکی و مکانیکی مغز در حل مسائل، و شامل توانایی فهم دنیا از طریق بدن می باشد . این افراد می توانند از بدنشان به روشهای خیلی ماهرانه برای اهداف برتر استفاده کنند. آنها مهارتهای حرکتی خوبی در انگشتها و دست و کنترل حرکات

5ـ هوش میان فردی (درک اجتماعی )

شامل توانایی فهم و درک تفاوت میان روحیات ، احساس و هیجانات و فهم افراد است ، توانایی برقراری ارتباط و تعامل با سایر افراد و گروهها را هوش میان فردی گویند . تمامی اشخاصی که به نوعی با دیگران سروکار دارند باید به قدر کافی از این هوش برخورددار باشند

 

  6ـ هوش درون فردی (ارداک درونی )

 عبارت است ازتوانایی فهم و بیان کردن احساسات درونی ، دانستن این که چه کسی هستید ، چه کارهایی می توانید انجام دهید ، داشتن بصیرت نسبت به احساسات خود در همان لحظه ای که روی میدهد . افراد با هوش درون فردی اغلب با فردیت خود سروکار دارند

7-هوش موسیقیایی 

 این توانایی استفاده از صدا ا در وسعترین حوزه را ممکن می سازد . افرادی با هوش موزیکال چهارچوبی از درک و شنیدن تن و ریتم و طرح های موزیکال ، زیر و بم صدا و آهنگ را دارند.از طریق موسیقی آنها قادرند هیجانات خود را بیان کنند و از آن طریق فکر می کنند .

8 ـ هوش طبعیت گرا (هوش محیطی )

     توانایی فهم نماد های طبیعی و احترام و حساسیت نسبت به توازنی که به ما امکان ادامه زندگی می دهد . توانایی تشخیص و طبقه بندی و تمایز انواع گوناگون پدیده های طبیعی (نظیرگیاهان ،جانوران ، سنگ ها، ابر ها ،صخره هاو.....).. (www.findarticles.com)

9 ـ هوش وجود گرایانه (بنیاد گرایانه)

    هوارد گاردنر به تازگی از احتمال وجود هوش نهم تحت عنوان «توجهی به مسائل غایی انسان » نام می برد و آن را اینگونه بیان می کند:توانایی موقعیت گزینی ، با در نظر گرفتن مشخصه های وجودی انسان به عنوان معنای زندگی ،معنای مرگ ،سرنوشت نهایی جهان مادی و معنوی، تجربیات عمیق عشق به دیگری و غوطه ور شدن در آثار هنری Gardner,1999,p.60) )